تبليغاتX
عشق و نفرت.....
سلام دوستان خیلی وقته آپ نکردم......

ولییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی....................

یک شعر کوتاه می نویسم.......

بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.....

بنابر این نظر یادتون نره.........

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 15:52  توسط یلدا | 
سلام دوستان

الان که دارم این آپ رو می نویسم اینقدر خوشحالم که می خوام از خوشحالی بال در بیارم........... 

چون.........................

                                           نماینده ی شورای دانش آموزی شدم.....برای دومین سال......

برای همین

نظر یادتون نره.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:32  توسط یلدا | 
سلام بچه ها........ 

داشتم با خودم فکر می کردم که بعضی از آدم ها که دست به خود کشی می زنن کاره خوبی کردن یا بدی؟؟؟؟؟؟

من شاید........................... 

آخه........................

فقط خواستم حلالیت بخوام..........از همه تون.......

فعلا
نظر یادتون نره........

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:33  توسط یلدا | 
سلام بچه ها

اگه آپ نکردم ببخشید..... حوصله نداشتم..... همین الان هم  حوصله ندارم...... 

از دست یک آدم... عصبانیم نا حد جنون......

خلاصه ببخشید دیگه...........

از همتون معذرت میخوام به جزء ۱ نفر که دیگه با اون کاری ندارم....

دیگه با هات کار ندارم خانم س.ب

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:15  توسط یلدا | 
ای بابا.......  

این دنی و زمونه  با آدم چه می کنه....... یه کسی که حتی فکرشم که با هم قهر کنیم  را نمی کردم.......

آدم ۷ سال بایکی دوست باشه بعد ۱ روز بعد ۱سال توی خونه ی یکی از اونا مهمونی می شه همه چیز داره درست می شه که یه دفعه یه اتفاقی می افته که یکی از اونا بعد ۱ سال برنامه ریزی نمی تونه توی مهمونی دوستش شرکت کنه.... 

اینا رو گفتم که بگم زمونه همیشه با آدم اینقدر بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:18  توسط یلدا | 
دلم می خواد گریه کنم..... اندازه ی یک دریا....... 

چرا هیچ کس نیست که کمکم کنه...................... 

دلم برای چند نفر خیلی تنگ شده............

از یک نفر هیچ خبری ندارم...... دلم می خواد......

تورو خدا کمکم کنید........

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:40  توسط یلدا | 
سلام بچه ها.....

بالاخره سال تموم شد..... عده ای هم خوشحالن هم ناراحت..... اما من نارحتم..... خیلی خیلی هم ناراحتم..... دلم برای دوستام تنگ می شه دوستایی که دیگه ممکنه نبینمه شون....... الان دو روزه که از دل تنگی دارم دیونه می شم....... یکی هست که خودش می دونه......الان می دونه به دادم برسه......اگه کمکم کنید ممنون می شم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:36  توسط یلدا | 
۳ شب بود که پشت سر هم خواب می دیدم .... خواب می دیدم که یکی که خیلی دوسش دارم  اومده مدرسه؟! باخودم گفتم یعنی می شه! آخه اونم امتحان داره! تا این که...

روز نوزدهم خرداد روز امتحان جغرافی من دم در وایساده بودم که یک دفعه دیدم داره میاد تو..... 

واااااااااااای من باور نمی کردم که بیاد..... خدایا خودشه.... آره خودشه با یک سرعتی رفتم شمیم یکی از دوستامو پیدا کردم و آوردم دمه در...... نه من باور می کردم نه شمیم 

یک مدت با هم بودیم بعد من رفتم سر جلسه..... از امتحان که اومدم سرویسم اومده بود.... من باهاش خداحافظی کردم رفتم خونه....... اما نتونستم حرفو بهش بزنم..... 

دوسش دارم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:36  توسط یلدا | 
سلام بچه ها ببخشید که این مدت که آپ نکردم...... 

کمتر از یک هفته ی دیگه باید بریم مدرسه...... هم خوشحالم هم ناراحت..... خوشحالی به این دلیل که دوباره می تونم دوستامو ببینم...... مخصوصا یک گروهی خاصی از دوستای عزیزم...... البته برای بقیه سوءتفاهم نشه.....

اما ناراحتیم:۱ نصفی از مشق های عیدمو ننوشتم..... البته کمه..... فقط ۴ صحفه ریاضی و اجتمایی.........

۲:امتحان ها و درس ها..... البته برای من کاری نداره........ به غیر از ریاضی.....

خوب امیدوارم از این روزهای آخر تعطیلی لذت ببرین........ 

دعا کنید امتحانمو خوب بدیم....... البته میان ترم دوم..... ماله ما از ۳۱ فروردین شروع می شه........

موفق باشید....... خیلی زیاد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:3  توسط یلدا | 
عید بر شما مبارک

۳ روز دیگه عید می شه... همه چیز آمدن بهار را مژده می ده....... 

داشتم با خودم فکر می کردم  که کاش ما آدم ها به جای این که فقط محل زندگی مان را تمیز کنیم کاش خونه ی دلمان را خونه تکونی می کردیم...... اگه با کسی مشکلی داریم آن را ببخشیم.....  هر چی کودورت در دلمان داریم بریزیم بیرون........ اون وقت که می بینیم زندگی چقدر زیباست........

   بیاید همه با هم لحظه ی سال تحویل برای هم دعا کنیم....... 

                    برایتان سالی پر از خوبی را آرزو دارم...      

                                   سال خوبی داشته باشید.....           

 

 

 

 

 

 

 

                                                

                 

                                                         

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:16  توسط یلدا | 
دوشنبه هفته ی پیش معلم ادبیات مون  به ما گفت:( چندتا کلمه بگید برای موضوع انشا.) هرکی یک چیزی گفت. بعد از آنکه بچه ها کلمه هاشون گفتن رای گیری کردیم و قرار شد که درباره  ی عشق بنویسیم........ آن هم عشق به خدا ..... 

انشای من هم این بود..............

به نام کسی که عشق را برای بندگان خویش آفرید

همه ی عشق ها به خدا می رسد اگر خدا نبود عشق هم نبود او عشق خود را درون دل بندگان خویش قرار داد.عشق به خدا بر عکس همه ی عشق ها عشقی است که همیشه و تا ابد دست یافتنی است. اگر عاشق خدا باشیم چیز دیگری از او نمی خواهیم. عشق به خدا چشمهی جوشان معرفت است که اگر به آن دست یابیم به تمام خوبی ها و زیبایی ها دست می یابیم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:11  توسط یلدا | 

وداع

می روم خسته و افسرده و زار 

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

دل شوریده و دیوانه ی خویش 

می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستویش دهم از رنگ گناه

شتشویش دهم از لکه ی عشق

زاین همه خواهش بیجا و تباه

شعر از:فروغ فرخزاد

بقیه ی شعر باشه دفعه ی دیگه.....

امروز یکی که خیلی دوستش داشتم بهم بی محلی کرد........ خودش می دونه کیه؟...... 

منم افسرده شدم  

اگه این مطلبو می خوانی بهم زنگ بزن......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:53  توسط یلدا | 

کسانی که عظمت و قدرت عشق را می داند بخوانند.....

جزیره ای که در آن تمام حواس زندگی می گردند... داشت زیر آّب می رفت همه داشتند از جزیره می رفتند. اما عشق حاضر نبود از جزیره برود چون عاشق جزیره بود..... دیگر جزیره داشت زیر آب می رفت اما هیچ کس حاضر نشدعشق را با خود ببرد............. 

و عشق دیگر ناامید شده بودکه ناگهان صدایی گفت:(بیاعشق من تو را خواهم برد.)

عشق فراموش کرد نام آن پیرمرد را بپرسد..... زیرا خیلی خوشحال شده بود.... 

عشق زمانی که به خشکی رسید پیرمرد به راه خود ادامه داد...

 عشق تازه متوجه شد چه قدر به گردن پیرمرد حق دارد........ برای همین نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت....

از او پرسید:(آن پیرمرد که بود؟)

علم گفت:(زمان)

عشق با تعجب گفت:(زمان؟!اما چرا او به من کمک کرد؟)

علم با لبخندی خردمندانه زد و گفت:((زیرا تنها زمان قادر  به درک عظمت عشق است.))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 17:41  توسط یلدا | 

شاید دیگر مرا نشناسی شاید مرا به یاید نیاوری. اما من تو را خوب می شناسم.ما همسایه شما بودیم و شما هسایه ما و همه ی ما ن همسایه خدا. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 17:16  توسط یلدا | 
سلام پچه ها خوبید؟ کارنامه گرفتید؟ خوب بود؟ آره؟ خوب می خوای نگی نگو... امیدوارم خوب داده باشی...

منم  امروز گرفتم  خوب بود... راضی بودم 

خوش بگذره

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:30  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یلدا قدیمی هستم. در ماه برف سرما(27دی 1372) به دنیا آمدم.
در شهر شلوغ و پر از دود تهران زندگی می کنم.
دوستانی خوب و مهربانی دارم که خیلی خیلی دوستشان دارم و روی آنها حساس هستم و نمی توانم ببینم که کسی دارد آنها را اذیت میکند.
از شاعرها سهراب فروغ(خیلی خیلی دوستش دارم) و پروین را خیلی دوست دارم...
خوب امیدوارم از وب لاگم خوشتان بیاید.

پیوندهای روزانه
تیک تاک زندگی......(مهرناز)
طرفداران حامد کمیلی(سروین)
در برهوت تنهایی( سیما)

در برهوت تنهایی
دنیای هستی
مثل تو.......
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1387
هفته اوّل آبان 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
پیوندها
leg j,.......
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان